ماتیک صورتی
دل از سنگ باید که از درد عشق ننالد خدایا دلم سنگ نیست
همه شاد میخونن
همه عاشقن
همه شاد و خرمن
ولی تنها منم
بی کس منم
بی کس و تنها
کنجی نشسته ام
بابا منم آدمم
بابا منم میبینم
بابا منم نفس میکشم
بابا منم وجود دارم
بابا منم آدمم
بابا منم میبینم
بابا منم دلم تنگ میشه
واسه دستای مادرم
دل روزگار مثل سنگه
دست تقدیرم بی رحمه
دل من نازکه
مثل شیشه
آخه سختی یه حدی داره
تنهایی تمومی داره
چشمای خیس هر شب
آغوش خالی من
بابا من آدمم
بابا منم میبینم
بابا منم نفس میکشم
بابا منم وجود دارم
"رضا"
دلم سخت گرفته!
کاش میشد
این چهارشنبه
غم هایم را به بوته های آتش بسپارم
ولی افسوس که من
از آتش می هراسم!
"ملیحه"
هر وقت میومدم به وبلاگم سر میزدم
بعد از آخرین نظرات خوانندگان میرفتم سراغ وبلاگ دوستان
قبل از هر چیز میگشتم دنبال آواژه!
اگه آپ شده بود که خرسند میرفتم سراغش
بعد منم دلم میخواست که آپ کنم وبلاگو
اما امروز که اومدم چک کردم
دیدم مسدود شده
آخه برا چرا؟
من خیلی ناراحتم میثم خودت بیا جواب بده!:(((((((((((((
والا مدتیه که با سر کار رفتن سرم بسیار شلوغ شده و تنها کاری که میتونم بکنم سر زدن به فیس بوکمه!
از وقتی که رفتم سر کار شبا بسیار زود میخوابم واسه همین وقتم کمه!یا مدرسه ام یا عصر شاگرد خصوصی دارم.
تو این مدت همونطور که عرض کردم مراسم با شکوه خواستگاری در روز سوم ماه رمضان انجام شد و حوالی 14 مهر ماه بالاخره با مسعود جون نومزد شدیم رفت پی کارش!
هنوزم اوضاع به همان منواله خیلی دلم میخواست مناسبتای مختلفی که میشد هدایایی که برام می آوردن رو براتون آپلود کنم!اما فرصت نشد. الان هم چون منتظرم مسعود جون بیاد دنبالم تا بریم ددر فکر نکنم فرصت کنم!
یه اتفاق جدید دیگه ای هم که افتاده اینه که بنده عمه شدم!
15 دی آقا کسری به دنیا اومدن و رسما بنده عمه شدم!
دیروز هم جای همگی خالی چون تلویزیون اعلام نکرد که تعطیله یا نیست ما رفتیم مدرسه و از شانس خوبمون هیچکدوم از بچه های با شعور کلاس ما نیومدن مدرسه!ما هم رفتیم تو حیاط مدرسه و با مدیر و ناظم و آشپز و خدم و هشم مدرسه برف بازی کردیم و آقای مدیر رو با گلوله های برفی مورد عنایت قرار دادیم و عقده هامون خالی شد!
ایشالله در اولین فرصت هم عکس کادوهامو هم عکس کسری رو آپلود میکنم ببینید.
راستی چند وقته که از میثم خبر ندارم اونم فکر کنم بابا شده و حسابی سرش به آسمان گوگولی گرمه! از همینجا بهش سلام میکنم !:دی
ایشالله که همه سالم و سلامت باشن !
مخصوصا متین که کامنتش باعث شد یه کمی این پستم طولانی تر بشه و از خودم یه کم بیشتر براتون تعریف کنم! مرسی متین!
مجددا خواستم سلامت خود را اعلام نموده
و همه کسانی که بدین شدت نگران من بودن رو
از نگرانی برهانم!
هییییییییییییییی
مراقب خودتون باشید
بر میگردم
تا بعد
یا حق!
دوستای مهربون من
نمیدونم چرا اینقدر الکی سرم شلوغه
هر کار میکنم وقت کم میارم
شبا نسبتا زود میخوابم
البته بگم شکر خدا اوضاع بد نیست حسابی مشغولم
اما برای اینکه خیالتون راحت باشه بگم که هم چنان غر غر به میزان لازم در اختیار دارم
اما خوب وقتش نیست که غر بزنم یه کم دلتون واشه!
دلم برای همه تنگ شده مخصوصا دوستای بی معرفتی که اصلا سر نمیزنن به اینجا!
فعلا برم
قول میدم فکر کنم مطلب بهتری بنویسم!
تا بعد
یا حق!
الان ساعت حضور در سایت ما معلماس و باید بیاییم در راستای هوشمند سازی مدرسه برای اولیا توی پیج مخصوص بچه ها کامنت بزاریم
منم از فرصت استفاده کردم و گفتم بیام یه آپی هم از اینجا کرده باشم
اوضاع و احوال هم نسبتا خوبه و همه چی آرومه هیچ نگران نباشید
پست قبلی هم در یکی از ترانه های جیمز بلانت بود
فعلا
تا بعد
یا حق
but you won't let me shine a light
I would wash away your troubles
But it seems The more that I hold on
The more that you let go
And I know, you better let somebody love you or find yourself, on your own
Tell me why all the best laid plans fall apart in your hands
And my good intentions never end, the way I meant
If we don't talk about the future
Then should I just, follow you into the dark Yeah,
and does your silence keep you cold While the cracks form on my heart
Tell me why all the best laid plans fall apart in your hands
And my good intentions never end, the way I meant
It seems to me some fine friends have watched you turn your back
It seems you only want the things that you can't have.
Tell me why all the best laid plans fall apart in your hands
And my good intentions never end, the way I meant
خیلی تنها
تنها تر از اونی که حتی بشه تصورشو کرد
انگاری تو این دنیا
هیشکی عین من نیست
هیشکی نمیفهمه منو
یه وقتایی بی دلیل یا با دلیل ناراحتم
هیشکی دور و برم نیست
منو فقط زمانی میخوان که خندون باشم
حتی اگه الکی باشه
باید برای همه لبخند بزنم
و وقتی که لبخندی رو لبم نیست
انگاری به درد نمیخورم
حتی اونم منو میزاره و میره
راحت میخوابه
یا حتی تا حرف میزنم باهام دعوا میکنه که اینا چیه که میگی
شاید اشتباه کردم
من باید تنها بمونم
چون فقط خودم خودمو میفهمم
هیشکی منو با غمام نمیخواد
هیشکی منو با اشکام نمیخواد
من باید دلقک باشم
من باید برای رفع نیاز دیگران باشم
وقتی باهام کار دارن
وقتی بهم نیاز دارن
باید همیشه مطلوب دیگران باشم
اینکه خودم باشم برای هیشکی مطلوب نیست
باید ادای چیزی که اونا دوست دارن و در بیارم
خدا مگه من چیکار کردم؟
دوستم نداری؟
پس برای چی منو آوردی؟
پس برای چی تا اینجا منو کشوندی
به اینجا که به نظر خوب می اومد
اما بده
خیلی بد
من خودم نیستم
من یکی دیگه ام
نمیخوام
میخوام خودم باشم
میخوام بمیرم
همین
بمیرم
میفهمی؟
تنهام
چرا هیشکی با من نیست؟
خیلی تنهام خیلی
پ.ن)
ملیحه ی غمگین و تنها
ای مهربان
کمی از حوصله ات را
برای دلواپسی های من
کنار بگذار!
من کرور کرور زندگیم را
به پای عشق تو میریزم
گمانم
ارزشش را دارد
امتحانش کن!
نوزده آبان ماه یکهزار و سیصد و نود
ملیحه
| Design By : Night Melody |

