تبليغاتX
ماتیک صورتی

ماتیک صورتی

دل از سنگ باید که از درد عشق ننالد خدایا دلم سنگ نیست

همه شیش و هشت میزنن

همه شاد میخونن

همه عاشقن

همه شاد و خرمن

ولی تنها منم

بی کس منم

بی کس و تنها

کنجی نشسته ام

بابا منم آدمم

بابا منم میبینم

بابا منم نفس میکشم

بابا منم وجود دارم

بابا منم آدمم

بابا منم میبینم

بابا منم دلم تنگ میشه

واسه دستای مادرم

دل روزگار مثل سنگه

دست تقدیرم بی رحمه

دل من نازکه

مثل شیشه

آخه سختی یه حدی داره

تنهایی تمومی داره

چشمای خیس هر شب

آغوش خالی من

بابا من آدمم

بابا منم میبینم

بابا منم نفس میکشم

بابا منم وجود دارم

                        "رضا"


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 22:6 توسط mali| |

روزهای پایان سال

دلم سخت گرفته!

کاش میشد 

این چهارشنبه

غم هایم را به بوته های آتش بسپارم 

ولی افسوس که من

از آتش می هراسم!


                                                  "ملیحه"

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 22:37 توسط mali| |

ای بابا چقدر ناراحت شدم !

هر وقت میومدم به وبلاگم سر میزدم

بعد از آخرین نظرات خوانندگان میرفتم سراغ وبلاگ دوستان

قبل از هر چیز میگشتم دنبال آواژه!

اگه آپ شده بود که خرسند میرفتم سراغش

بعد منم دلم میخواست که آپ کنم وبلاگو

اما امروز که اومدم چک کردم

دیدم  مسدود شده

آخه برا چرا؟

من خیلی ناراحتم میثم خودت بیا جواب بده!:(((((((((((((

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 22:34 توسط mali| |

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی

والا مدتیه که با سر کار رفتن سرم بسیار شلوغ شده و تنها کاری که میتونم بکنم سر زدن به فیس بوکمه!

از وقتی که رفتم سر کار شبا بسیار زود میخوابم واسه همین وقتم کمه!یا مدرسه ام یا عصر شاگرد خصوصی دارم.

تو این مدت همونطور که عرض کردم مراسم با شکوه خواستگاری در روز سوم ماه رمضان انجام شد و حوالی 14 مهر ماه بالاخره با مسعود جون نومزد شدیم رفت پی کارش!

هنوزم اوضاع به همان منواله خیلی دلم میخواست مناسبتای مختلفی که میشد هدایایی که برام می آوردن رو براتون آپلود کنم!اما فرصت نشد. الان هم چون منتظرم مسعود جون بیاد دنبالم تا بریم ددر فکر نکنم فرصت کنم!

یه اتفاق جدید دیگه ای هم که افتاده اینه که بنده عمه شدم!

15 دی آقا کسری به دنیا اومدن و رسما بنده عمه شدم!

دیروز هم جای همگی خالی چون تلویزیون اعلام نکرد که تعطیله یا نیست ما رفتیم مدرسه و از شانس خوبمون هیچکدوم از بچه های با شعور کلاس ما نیومدن مدرسه!ما هم رفتیم تو حیاط مدرسه و با مدیر و ناظم و آشپز و خدم و هشم مدرسه برف بازی کردیم و آقای مدیر رو با گلوله های برفی مورد عنایت قرار دادیم و عقده هامون خالی شد!

ایشالله در اولین فرصت هم عکس کادوهامو هم عکس کسری رو آپلود میکنم ببینید.

راستی چند وقته که از میثم خبر ندارم اونم فکر کنم بابا شده و حسابی سرش به آسمان گوگولی گرمه! از همینجا بهش سلام میکنم !:دی

ایشالله که همه سالم و سلامت باشن !

مخصوصا متین که کامنتش باعث شد یه کمی این پستم طولانی تر بشه و از خودم یه کم بیشتر براتون تعریف کنم! مرسی متین!

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 15:42 توسط mali| |

با عرض سلام

مجددا خواستم سلامت خود را اعلام نموده

و همه کسانی که بدین شدت نگران من بودن رو

از نگرانی برهانم!

هییییییییییییییی

مراقب خودتون باشید

بر میگردم

تا بعد

یا حق!

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 1:1 توسط mali| |

با سلام

دوستای مهربون من

نمیدونم چرا اینقدر الکی سرم شلوغه

هر کار میکنم وقت کم میارم

شبا نسبتا زود میخوابم

البته بگم شکر خدا اوضاع بد نیست حسابی مشغولم

اما برای اینکه خیالتون راحت باشه بگم که هم چنان غر غر به میزان لازم در اختیار دارم

اما خوب وقتش نیست که غر بزنم یه کم دلتون واشه!

دلم برای همه تنگ شده مخصوصا دوستای بی معرفتی که اصلا سر نمیزنن به اینجا!

فعلا برم

قول میدم فکر کنم مطلب بهتری بنویسم!

تا بعد

یا حق!

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 22:12 توسط mali| |

سلام

الان ساعت حضور در سایت ما معلماس و باید بیاییم در راستای هوشمند سازی مدرسه برای اولیا توی پیج مخصوص بچه ها کامنت بزاریم

منم از فرصت استفاده کردم و گفتم بیام یه آپی هم از اینجا کرده باشم

اوضاع و احوال هم نسبتا خوبه  و همه چی آرومه هیچ نگران نباشید

 

پست قبلی هم در یکی از ترانه های جیمز بلانت بود

فعلا

تا بعد

یا حق

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 9:57 توسط mali| |

You don't like it in the shadows

but you won't let me shine a light

I would wash away your troubles

But it seems The more that I hold on

The more that you let go

And I know, you better let somebody love you or find yourself, on your own

Tell me why all the best laid plans fall apart in your hands

And my good intentions never end, the way I meant

If we don't talk about the future

Then should I just, follow you into the dark Yeah,

and does your silence keep you cold While the cracks form on my heart

Tell me why all the best laid plans fall apart in your hands

And my good intentions never end, the way I meant

It seems to me some fine friends have watched you turn your back

It seems you only want the things that you can't have.

Tell me why all the best laid plans fall apart in your hands

And my good intentions never end, the way I meant

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 0:16 توسط mali| |

تنهام

خیلی تنها

تنها تر از اونی که حتی بشه تصورشو کرد

انگاری تو این دنیا

هیشکی عین من نیست


هیشکی نمیفهمه منو

یه وقتایی بی دلیل یا با دلیل ناراحتم

هیشکی دور و برم نیست

منو فقط زمانی میخوان که خندون باشم

حتی اگه الکی باشه

باید برای همه لبخند بزنم

و وقتی که لبخندی رو لبم نیست

انگاری به درد نمیخورم

حتی اونم منو میزاره و میره

راحت میخوابه

یا حتی تا حرف میزنم باهام دعوا میکنه که اینا چیه که میگی


شاید اشتباه کردم

من باید تنها بمونم

چون فقط خودم خودمو میفهمم

هیشکی منو با غمام نمیخواد

هیشکی منو با اشکام نمیخواد

من باید دلقک باشم

من باید برای رفع نیاز دیگران باشم

وقتی باهام کار دارن

وقتی بهم نیاز دارن

باید همیشه مطلوب دیگران باشم

اینکه خودم باشم برای هیشکی مطلوب نیست

باید ادای چیزی که اونا دوست دارن و در بیارم

خدا مگه من چیکار کردم؟

دوستم نداری؟

پس برای چی منو آوردی؟

پس برای چی تا اینجا منو کشوندی

به اینجا که به نظر خوب می اومد

اما بده

خیلی بد

من خودم نیستم

من یکی دیگه ام

نمیخوام

میخوام خودم باشم

میخوام بمیرم

همین

بمیرم

میفهمی؟

تنهام

چرا هیشکی با من نیست؟

خیلی تنهام خیلی


پ.ن)

خدایا اگر وعده ی مرگ دهی مرا
اندکی تردید نخواهم کرد
در پذیرش این
هدیه بزرگ
دنیای پر غمت
ارزش این همه
آوارگی را ندارد خودت که میدانی
                                                                      ملیحه ی غمگین و تنها


نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 0:54 توسط mali| |

تو ای عاشق دل خسته ی من


ای مهربان


کمی از حوصله ات را 


برای دلواپسی های من


کنار بگذار!


من کرور کرور زندگیم را


به پای عشق تو میریزم


گمانم


 ارزشش را دارد


امتحانش کن!

                                      نوزده  آبان ماه یکهزار و سیصد و نود

                             

                                                                                           ملیحه

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 0:59 توسط mali| |

Design By : Night Melody